به هر جا میروم کم دیده می شم
به هر جا میروم کم دیده می شم
زبون و پست و بی مایه دیده می شم
علی رغم تمامی تلاش هام
همیشه در جای اول دیده میشم
به دانشگاه و مدرسه به خدمت و کار
از خود می پرسم که اصلا دیده میشم
به پندار خویش خوب کار کردم
اما بهر دیگران شرمنده میشم
سی و اندی ز عمر خویش را طی کردم
بسان کودکان چلفتی دیده می شم
به دنبال رفع این مشکل به هر جا
که باید رفت راهی میشم
رفیقان دوستان اهل فامیل
اگر چه به وقت مشکلات تنها میشم
طبیبی حاذق و چوپان امی
به درد من همه بی چاره میشند
به تجویز طبیبان با قرص ورزش
به مانند حریفانم میشم
ولیکن من همه این کارها را کردم
که نه بیش از خود که خود دیده میشم
ولی انگار قسمتم هم هست
که تا کنون هر جا می رم کمتر دیده میشم
فقط درد مرا یک چیز دوا هست
به هنگامی که با الکل جفت میشم
اگرچه گم میکنم هوش و حواس را
ولی با خوردنش خود پیدا میشم
گهی به حال زار داخل خویش
گهی با لبخند رضایت دیده میشم
پیش از این می گماشتم پیش خود با بودن تو
من انجور که دوست دارم دیده میشم
به خود گفتم که با تو بر فرازم
بسان ان عقاب دیده می شم
ولیکن طبق معمول در این عشق
به لطف طعنه هایت کم دیده میشم