به هر جا میروم کم دیده می شم 

به هر جا میروم کم دیده می شم 

زبون و پست و بی مایه دیده می شم 

علی رغم تمامی تلاش هام 

همیشه در جای اول دیده میشم 

به دانشگاه و مدرسه به خدمت و کار 

از خود می پرسم که اصلا دیده میشم 

به پندار خویش خوب کار کردم 

اما بهر دیگران شرمنده میشم 

سی و اندی ز عمر خویش را طی کردم 

بسان کودکان چلفتی دیده می شم 

به دنبال رفع این مشکل به هر جا 

که باید رفت راهی میشم 

رفیقان دوستان اهل فامیل 

اگر چه به وقت مشکلات تنها میشم 

طبیبی حاذق و چوپان امی 

به درد من همه بی چاره میشند

به تجویز طبیبان  با قرص ورزش 

به مانند حریفانم میشم 

ولیکن من همه این کارها را کردم

که نه بیش از خود که خود دیده میشم 

ولی انگار قسمتم هم هست 

که تا کنون هر جا می رم کمتر دیده میشم 

فقط درد مرا یک چیز دوا هست 

به هنگامی که با الکل جفت میشم 

اگرچه گم میکنم  هوش و حواس را 

ولی با خوردنش خود پیدا میشم 

گهی به حال زار داخل خویش 

گهی با لبخند رضایت دیده میشم 

پیش از این می گماشتم پیش خود با بودن تو 

من انجور که دوست دارم دیده میشم 

به خود گفتم که با تو بر فرازم 

بسان ان عقاب دیده می شم 

ولیکن طبق معمول در این عشق 

به لطف طعنه هایت کم دیده میشم 

 

 

 

 

ای بابا هیچوقت فکر نمیکردم تو این سن هنوز باید برای آینده ام برنامه بریزم فکر کردم دیگه میوفته روغلط افتادم زیر غلطک دارم له میشم چیکار باید میکردم کسی هم جوابمو نمیده خاک برسرم کاش یکی پیدا بشه حسابی کتکم میزد موهای لعنتی همه جا هستن رو بالشم تو غذا رو پیرهنم ولی سرجاشون نیستن چیکار باید بکنم 

بردی از یادم دادی بربادم موهم ندارم

 همه چیزو از دست میدم موهام کبدم دوستام اونم که فکر میکردم میمونه رفت از دستش دادم امروز دیدمش دیگه مثل قبلش نبود یه ذره از ادم قبلی تو وجودش نبود خوشحال بود منو کشونده اینجا و ریده بهم اره خب خانواده درب و داغون رفتار اشتباه درست میگفت اما حرفاش داشت اذیتم میکرد یعنی چی اصلا نمیفهمم دارم کفاره گناهمو میدم دیگه دارم به آخرش نزدیک میشم هیچی به هیچی نه کسی شدم نه برای کسی کاری کردم همه چیز از دستم میره مثل موهام که نمیتونم نگرشون دارم خیلی بد موقعی رو انتخاب کردن لعنتی ها کاش میذاشتن یه چند سال دیگه میریختن الان اخه تو این وضعیت خیلی نامردیه موهای لعنتی هیچ وقت ازشون خوشم نمیومد اما لعنتی ها الان وقتش نبود حالا اونم رفته دوستام هم رفتن هیچ چیزی ندارم پولامو گرفتن لامصبا اما کبدمو نمیذارم حالا حالا باهاش کار دارم باید یکم دیگه ادامه بده 

حال خراب

باز هم نشد حال خراب من برای هم آشناست و همین باعث میشه همه برن عقب درس وقتی که فکر میکنی که یکی رو پیدا کردی که شاید باهاش بشه امابعدش نمیشه چرا من اینجوری شدم چیکار باید بکنم تمام قرص های اعصاب و روان و تمام الکل ها و سیگار های دنیا زورشون به من نمیرسه جالب که همه چیز جز این موارد زورشون به من میرسه چکار کنم 

من دیگه عصبانی نیستم چرا

من عصبانی نیستم همیشع دلم میخواست یه فیلمی مثل من عصبانی نیستم بسازم فیلمو دو سه بار دیدیم خیلی خوشم اومد نوع فیلم برداری و مونتاژ فیلم مناسب ترین شکل ممکن برای ساخت اینجور فیلماست یعنی فیلم شامل یه سری دیالوگ ها و اتفاقاتی که شاید اگه طور دیگه ایی بیان میشد بی مزه میشد یا حداقل تاثیر الاتشو نداشت متاسفانه این فیلم رو کیفیت پرده دیدم ولی امیدوارم که حداقل به شبکه خونگی برسه تا بشه خریداریش کرد تو سینما طبق معمول اونجاهایی که باید گریه کنی به حال اسفناک جامعه مردم میخندیدن واقعا عجیب مردمانی شدیم 

ادامه نوشته

من بی ناب زیستن نتوانم

۳۳ سالم شد دار میشه عین این فیلمای سینمایی که یه جاهاییش الکی کش پیدا میکنه نه نقطه اوجی دار نه فرودی نه هیجانی فقط ااکی جلو میره که زمان فیلمو پر کنه همش منتظری ببینی آخرش چی میشه زودتر به آخر برسه ۳۳ سال تا ۴۰ سالگی اگه زنده باشم قرار چه اتفاقی بی افته اصلا اتفاقی می افته به ثول خواهرم ما ادمهای معمولی دیگه حتی اتفاقی تو زندگیمون نمی افته اتفاق خوب و بدش مال بقیه است انگار دیگه هیچ چلنجی نداری همه کنکوراتو دادی دیگه باید بشینی تا بترکی تموم شی بری پی کارت ۳۳ سالگی چه فرقی با ۳۲ سالگی میکنه برای من تا ۳۱ سالگی تموم تغییرات انجام شد الان خودمم نمیدونم چه قرار تو ۳۴ سالگی یا ۳۳ سالگی پیش بیاد که با هم متفاوت باشن 

چرا رضا موتوری مرد

هزار بار فیلم رضا موتوری رو دیدم اما همیشه این سوال به ذهنم خطور میکرد چرا مرد رضا موتوری یعنی چرا خودشو کشت چرا سلطان خودشو کشت و چرا سید گوله خورد و مرد نمیشد مثل همفری بوگارت یا همون ریکی تو فیلم کازابلانکا زنده میموند و حالا با یه تصمیم جدید و انگیزه دیگه یه جور دیگه زندگی میکرد نیمه اول فیلم همش زرنگی ها ی رضا موتوری رو میدیدم و به رخمون کشیده میشه اما یه جای تو فیلم میگه که چه ریختی دیگه خسته شده از صدای موتور که تو یه سکانس فیلم موجب خوشحالیش میشه و به قول خودش هنوز با یه استارت روشن میشه تو یه سکانس دیگه به عنوان وز وز همش تو گوشش هست ادمایی از جنس رضا موتوری هیچ رستگاری تو این دنیا ندارن میرن پولا رو پس میدن یا با نارنجک دست ساز میرن سراغ اون مشکل و یا با اسلحه خالی میرن به جنگ عشقشون که در نهایت تمام این ها مثل یه خودزنی یا خودکشی میمونه و در راه چیزی که از دست دادن یا تو دلشون مونده خودکشی میکنن  

ادامه نوشته

مرثیه ایی برای یک تحول

نو شدن تا قبل ترها نومید چیزهای خوب میداد رشد و پیشرفت و بزرگ شدن اگه نیدونستیم با این نوشدن و گذر زمان کارمون به اینجا میکشه هر سال نو رو به جای جشن گرفتن سوگواری میکردیم واسه همین الان دیگه از این سال نو میترسم از اینکه چه وضعیت بدتری تا پایان این سال ۱۳۹۷ اتفاق بی افته میترسم دعای حول حالنا الی احسن الحال خیلی وقت هست که دیگه در این حوالی اتفاق نمی افته و حال ما دیگه قرار نیست خوب بشه نه با خواندن یک کتاب نه با پیدا کردن شغل نه با ازدواج نه با بچه دار شدن هیچکدوم دیگه زورشون نمیرسه که حال بد ما رو خوب کنن سرعت رشد بدی ها بیشتر و ابعادشون بزرگتر از این هست که با چیزایی کوچیک مثل موارد بالا بشه بهشون غلبه کرد 

تن فروشی لاکچری

بدبختی مثل پیچک پیچیده تو زندگی همه مون همه از پولدار و فقیر تحصیل کرده و بی سواد اگر تو تقسیم عدالت ما انسان ها موفق نبودیم اما باید گفت در تقسیم بدبختی تا حد زیادی موفق بودیم اما تو تقسیم خوشبختی هیچکدوممون تلاشی نکردیم و نمیکنیم تمام کارهای خیریه ایی که صورت میگیره هیچکدوم خوشبختی نیست بلکه مرهمی بر زخمهای ناشی از بدبختی و کمک به تقسیم عادلانه بدبختی هست هیچ خانواده پولداری حاضر نیست پسرش یا دخترش با یک خانواده ایی که فقیر هست ازدواج کنه این جدا از اختلاف طبقاتی و فرهنگی هست بیشتر به خاطر این هست که من خودم احساس خوشبختی نمیکنم که بخوام تقسیمش کنم و یا فکر میکنم طرفم انقدر بدبخت هست که همین میزان خوشبختی رو از من میگیره حتما همه مون شنیدم موقع ازدواج یا هر رابطه دیگه که طرف پولدار باشه سالم باشه مریض نباشه با سواد باشه خانواده درست و حسابی داشته باشه تا راضی شیم ازدواج کنیم یکی مثل خودمون مطمئنن از ازدواج با یکی مثل خودمون نسلی مثل خودمون به وجود میاریم معمولی و بی تفاوت ....

ادامه نوشته

قاتل نه چندان اهلی

یه فرش قرمزی قبل از اکران این فیلم تشکیل شد یه خبرنگار از اقای کیمیای یه سوالی در مورد دکوپاژ و مونتاژ فیلم کرد که اقای کیمیای خیلی شیک و مجلسی با قهوه ایی کردن طرف از پاسخ دادن بهش طفره رفت رفتم فیلمو دیدم مثل سایر کارهای بعد انقلاب بود اساسا من خودم کیمیایی بازم و عاشق سینما اون اما اقای کیمیایی هیشکی به اندازه شما تو سینما ی این مملکت بزرگ نیست 

ادامه نوشته